|
ღღ★ღღ جیگیلی ღღ★ღღ به وب سایت جیگیلی خوش اومدید!
|
جانم فدای هادی ( ع ) جدیدا سگ افسار گسیخته ای به نام شاهین نجسی ...قلاده شو پاره کرده و پا رو فراتر از حد خودش گذاشته..البته خیلی زوده که سزای دنیوی این کارشو که کشته شدن به بدترین وجهی هست رو ببینه..جالبه پلیس المان هم ازش حمایت کرده مطمئن باشه پلیس المان که هیچی پلیس تمام دنیا هم ازش حمایت کنن بازم تیکه تیکه ش میکنن...جدیدا موج وبلاگی امام هادی (ع) برای اینکه ما ایرانیها نشون بدیم همچنان پشتیبان ائمه هستیم تشکیل شده و ما هم ازش حمایت میکنیم..همینطور که دیروز هم در حین بازی سپاهان و الاهلی بنر بزرگی در اصفهان نصب ونوشته شده بود جانم فدای هادی ما هم اینکارو کردیم...تا از این موج حمایت کنیم..اگه دوستدار اهل بیتی و وبلاگ داری...مثه ما جانتو فدای هادی کن...تا نشون بدیم ما مسلمونیم. یا علی ابن محمد الهادی (علیه السلام) می شود دنیا به کام اهل ایران ای نسیم می نماید شادمانی هر مسلمان ای نسیم افتاب معرفت گردد درخشان ای نسیم نور باران می شود این شهر تهران ای نسیم از فضای لامکان باد بهشتی می وزد بلبل قدس الهی بر سر گل می خزد دشمن اسلام از حسرت همی لب می گزد پهن می گردد بساط عیش خوبان ای نسیم از معارف دور می گردد ز سرها وسوسه می شود اینجاد در هر کوچه ای یک مدرسه کودکان مشغول تحصیل حساب و هندسه نقشه جغرافیا در دست طفلان ای نسیم مزرع بی آب دل ها آبیاری می شود با شخینا دق می کند طالم فراری می شود چشمه های علم در این خاک جاری می شود مادران در تربیت مشهور دوران می شوند دختران از معرفت شیرین تر از جان می شوند کودکان در مدرسه با علم و عرفان می شوند می شود هر کوچه ای پر حورو غلمان ای نسیم بعد از این بیگانگان از امر حق گردند خویش مومنین را هیچ مکروهی نمی آید به پیش آب مینوشند در یک چشمه باهم گرگ و میش می دهد روح القدس بر مرده ها جان ای نسیم مرده ها از قبر برخیزند با وجد و سرور با کفن بیرون جهند از مقبره اهل قبور یعنی امروز است بهر شیعیان یوم و ظهور روشنائی اوفتد در سطح امکان ای نسیم عقل ها و روح ها و مغزها یکسان شوند از ظهور علم مشکلها همه اسان شوند وانگه این بیچاره حیوانها همه انسان شوند این نفاق و اختلاف آید به پایان ای نسیم می شود دیو جهالت کشته در گودالها می دهد تغییر علم و عقل بر احوالها خوار می گردند این بی کارها رمالها ساحر و جن گیر هم گردند پنهان ای نسیم خاک محنت خیز ایران تاج دنیا می شود اندرو هر علم و هر صنعت مهیا می شود عارفان را جای تفریح و تماشا می شود متصل میگردد این قزوین به گیلان ای نسیم راه آهن میکشند آخر قطار اندر قطار آب شیرین می چشند این ساکنان شوره زار پس دگر قحطی نمی بینند در این شهر و دیار هر گدائی می خورد مرغ و فسنجان ای نسیم در فرانسه جلوه گر گردد قد رعنای صلح می شود دنیای کهنه بعد از این دنیای صلح صیغه ی صالحات می خوانند در امضای صلح آمریکا و انگلیس و روس و آلمان ای نسیم شاعران ظاهر ز شهر دامغان خواهد شدن گنج ها پیدا ز خاک طالقان خواهد شدن مغزهای کهنه مشتی استخوان خواهد شدن می شود دنیا به کام نوجوانان ای نسیم طبقه بندی: باغ بهشت، مرحوم سید اشرف الدین حسینی مدیر روزنامه (نسیم شمال) در سال 1249 هجری قمری در شهر قزوین متولد شده والدین ان سید بزرگوار از سادات و اهل علم و تقوا بوده اند بطوریکه وی در اشعارش شرح داده است در شش ماهگی یتیم می شود و چون سرپرست و پشتیبانی نداشته ماترک بجا مانده را رندان به یغما می برند. او دوران کودکی و نوجوانی را با فقر و تنگدستی می گذراند. در این دوران به کربلا و نجف اشرف سفر می کند و مدتی در ان دیار معتکف می شود. بعد از کسب فیض و تحصیل علوم دینی به ایران مراجعت می کند سپس با دست خالی راهی سفر اذربایجان می شود بین راه تبریز در نیمه شبی خدمت پیر روشن ضمیر و صافی دل میرسد و ان عارف روشن دل چون سید را مستعد می بیند شمه ای از علوم و اسرار مکنونه را به او می اموزد کرد تعلیمم همه اسرار حق گشت روشن روحم از انوار حق سید اشرف الدین تحت تاثیر انفاس قدسیه ی ان عارف بزرگ و گمنام قرار می گیرد و نور عرفان روح و جانش را روشن می کند سپس با اراده ای قوی و با دلی سرشار از نور ایمان و یقین به تهران باز میگردد و روزنامه (نسیم شمال) را تاسیس می کند بعد از انتشار مورد استقبال مردم قرار میگیرد. سرانجام ان سید بزرگوار بعد از یک زندگی پرمشقت و تحمل سالها زندان و اوارگی و فقر و تنگدستی در سال 1313 هجری قمری در سن 64 سالگی به رحمت ایزدی می پیوندد روانش شاد طبقه بندی: باغ بهشت،
طبقه بندی: رمان، سلام دوستای گلم خیلی ازتون ممنونم که به وبم سر می زنین من حدود 5 ماه بود که تو وبم مطلب نمی ذاشتم ولی همچنان بازدید زیاد بود و نظرات شما زیادتر خیلیا تو نظرا از من خواسته بودن که قالب وبلاگو عوض کنم و از رنگای شاد بیشتر استفاده کنم منم همین کارو کردم و امیدوارم از قالب خوشتون اومده باشه و اگرم خوشتون نیومده بگین تا عوضش کنم با نظراتون منو خوشحال کنین منم سعی میکنم زود زود اپ کنم دوستون دارم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه طبقه بندی: اطلاعیه،
تکرار شو شاید ما سهم هم باشیم شاید به جرم عشق ما متهم باشیم باز در حضور تو آشفته خویشم در سفره عشقت درویش درویشم. . . . . . میشه پروانه بود و به هر گلی نشست اما بهتره مثل تو مهربون بود و به هر دلی نشست . . . . . . واقعیت است جاذبه تو از بس جذابی می خواهم تو را به نیوتن ثابت کنم . . . ! . . . دلم غرق تماشا بود، رفتی / میان اشک و آه و دود رفتی کنار حسرتی دیرینه ماندم / بهار من، گل من، زود رفتی . . . . . . من و یاد تو و یک سینه تنگ شبی تار و سهتاری خسته آهنگ کمی با چشمهایم مهربان باش مزن ای دوست بر آیینهات سنگ . . . . . . خوش به حال آنکه قلبش مال توست حال و روزش هر نفس، احوال توست خوش به حال آنکه چشمانش تویی آرزوهایش همه آمال توست . . . رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت ... نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . . . . . . گرچه آلوده ی دنیای فریبم اما سینه ای پاک به پهنای صداقت دارم ، دل من عاطفه را می فهمد ، با کسی سبزتر از عشق رفاقت دارم . . . . . . بجز دستت ندارم یار دیگر / بجز آیینه بازی کار دیگر چو بستی چشم را آیینه بشکست / نگاهم کن فقط یک بار دیگر . . . . . . خنده های تـــو آرزوهـــای مـن انـد بخــند تا برآورده شوند . . . . . . نکند یوسف عمرم رود از مصر خیالت / باز آواره ی تنهایی چاهم بکنی . . . . . . اگر چه عاشقی پر شور بودیم / به خود نزدیک و از هم دور بودیم شب و روز از جدایی میسرودیم / من و تو وصلهای ناجور بودیم . . . . . . گفتم به گل زرد چرا رنگ منی ، افسرده و دلتنگ چرا مثل منی من عاشق اویم که رنگم شده زرد ، تو عاشق کیستی که هم رنگ منی . . . . . . آب و هوای دلم آنقدر بارانیست که رخت های دلتنگی ام را مجالی برای خشک شدن نیست اینگونه است که دلم برایت همیشه تنگ است . . . . . . حـالا کـه میـخـواهـی بـروی لطفــا قـدمـهـایـت را تنـدتـر بـردار ... دلـم را فـرستــاده ام دنبـالِ نخــود سیـــاه . . . . . . مبادا مثل برگی زرد باشیم / رفیق مردم بی درد باشیم مزن بر عاشقان از پشت خنجر / بیا ای دل همیشه مرد باشیم . . . . . . شب در خم گیسوی تو عابر میشد / با هر نفست بهار ظاهر میشد ای فلسفه ی شگفت ، افلاطون هم / با دیدن چشمان تو عاشق میشد . . . . . . من و باران، من و دریا، من و تو / من و شببو، من و فردا، من و تو دوباره عاشقی را میسراییم / من و مجنون، من و لیلا، من و تو . . . . . . به بند دلت میاویز رخت خاطره ام را گرد باد های فراموشی حرمت نمی شناسند . . . . . . دلم باغی پر از ریحان و گل بود / به روی رود عشقت مثل پل بود نگاهم کردی و ویران شد این دل / مگر چشم تو از قوم مغول بود؟ . . . همیشه می گفتند ترک عادت موجب مرض است اما اینبار موجب مرگ میشود ترک عادتِ با تو بودن . . . . . . به باغم یاسمن بودی چه میشد؟ / عروس این چمن بودی چه میشد؟ چرا چون باد رفتی از کنارم؟ / همیشه مال من بودی چه میشد . . . ؟ . . . رها کردی چرا دست دلم را؟ / به خاک و خون کشیدی حاصلم را مرا تو میکشی صدبار در روز / ولی من دوست دارم قاتلم را . . . . . . سراسر خواب من کابوس، کابوس / ندارم در شبم فانوس، فانوس به دل آمد بگویم من تو را دوست / ولی لب وا نشد، افسوس، افسوس . . طبقه بندی: اس ام اس، |
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||